اصولا منطق چیست؟؟؟

معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است

فرق پسرها و دخترها...

سوال...

www.sohagroup.com

 

  کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر می رسد؟

  کدامشان دوقلو می باشند؟

  چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

  چند نفرشان خوشحال هستند؟ 

  چند نفرشان ناراحت می باشند؟

   نظر شما چیست ؟

گفتگو دردستشویی...

تو دستشویی بودم که یه صدایی از دستشویی بغلی اومد.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

گفت:من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!

خوابگاه زدگی

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست


ساعت ۴ صبح هنگام خواب


وضعیت تحصیل در خوابگاه

اولین روزهای خوابگاه


گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز

پایان گفت و گو

امکانات غذایی در خوابگاه

طریقه ظرف شستن در خوابگاه



اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

و این هم آخر عاقبتش!!
 
 
 

دعای پاس کردن امتحانات پایان ترم

این دعا رو هر روز100مرتبه رو به قبله با خلوص نیت تلاوت کنید

(به جز خر خون ها)

الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهی

والحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !

تست: در چه ماهی باید متولد می شدید؟

اين تست را بادقت جواب دهيد و گزينه هايي كه انتخاب مي كنيد اعداد مقابلشان را باهم جمع كنيد تا در آخر معلوم شود شما در چه ماهي بايد متولد مي شديد؟


ادامه نوشته

قضاوت عاشقانه...

با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود. می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد. تصمیم داشت دیگر برای همیشه خود را از این آشفتگی نجات دهد. شاخه گلی خرید و مثل همیشه در انتظار نشست. تمام وجودش را استرس فرا‌ گرفته‌بود. مدام جملاتی را که می‌خواست بگوید در ذهنش مرور می‌کرد. چه می‌خواست بگوید؟ آن همه شوق را در قالب چه کلماتی می‌خواست بیان کند؟ در همین حال و فکر بود که ناگهان تمام وجودش لرزید. چه لرزش شیرینی بود. بله خودش بود که داشت می‌آمد. دیگر هیچ کس و هیچ چیزی را جز او نمی‌دید. آماده شد که تمام راز دلش را بیرون بریزد. یکدفعه چیزی دید که نمی‌توانست باور کند. یعنی نمی‌خواست باور کند.../
کنار او، کنار عشقش، شانه به شانه اش شانه یک مرد بود. نه باور کردنی نبود. چرا؟ چرا زودتر حرف دلش را نزده بود. در عرض چند ثانیه گل درون دستش خشک شد. دختر و پسر گرم صحبت و خنده از کنارش رد شدند بی‌آنکه بدانند چه به روزش آوردند.
شاخه گل را انداخت و رفت. تصمیم گرفت فراموشش کند. تصمیم سختی بود. شاید اگر کمی تنها کمی به شباهت این خواهر و برادر دقت می‌کرد هرگز چنین تصمیم سختی نمی‌گرفت.

مواظب خودت باش...

می گویند هر وقت کسی را دوست داشته باشی بیشتر از آنکه به او بگویی دوستت دارم ، به او میگویی " مواظب خودت باش "
پس لطفا مواظب خودت باش ...
مبادا که راهی را بروی که مجبور به بازگشت شوی ، راستی یادت هست که گفتم مواظب خودت باش ؟ به راستی مواظب خودت باش ...
نکند دوستانگی هایت وسوسه ات کند برای دیوانگی هایت ... پس خواهش میکنم مواظب خودت باش ...
این روزها دلم بسیار برایت تنگ میشود راستی می دانی چه میخواهم بگویم ؟ ... آری درست فهمیده ای پس مواظب خودت باش !
تمام امید و انگیزه ی من خلاصه میشود در همین چند واژه ... مواظب خودت باش !
دوستانم من را دیوانه و دیوانه ها من را دوستانه صدا میکنند ... اینها را بیخیال ... تو مواظب خودت باش !
چه فایده دارد این نوشته ها؟ وقتی تو نمی دانی که آرزوی من این است ( مواظب خودت باش )
زنده ماندن و نماندن من مهم نیست ، فقط تو مواظب خودت باش ...
راستی چه کسی گفته به جای دوستت دارم بگویم مواظب خودت باش ؟ !!!
پیدا کردن او را بیخیال شو ، تو مواظب خودت باش !
مواظب خودت باش...

تقدیم به بهترین دوستانم...

یادداشتی خیلی کوتاه برای بهترین دوستانم:
من باور دارم ... 
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست. 
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ... 
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ... 
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
                             من باور دارم ... 
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ... 
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ... 
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ... 
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ... 
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم ... 
            که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
                            حق دارم که عصبانى باشم
                                امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد
                                                         که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ... 
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
من باور دارم ... 
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ... 
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ... 
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ... 
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ... 
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ... 
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ... 
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ... 
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست 
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»
من باور دارم...
کسی رو که الان دارم در تمام دنیا بی نظیراست.(3)

مبارزه رستم و اسفندیار

کنون رزم ویروس و رستم شنو        دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی دیسک داد       بگفتا به رستم که ای نیک زاد

در این دیسک باشد یک فایل ناب     که بگرفتم از سایت افراسیاب

چنین گفت رستم به اسفندیار          که من گشنمه نون سنگک بیار

جوابش چنین داد خندان طرف           که من نون سنگک ندارم به کف

برو حال کن بدین دیسکُ حال!!          که هم نون و هم آب باشد در آن  

  تهمتن روان شد سوی خانه اش       شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد به نزد مینی تاورش                بزد گرز بر دکمه ی پاورش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت           مر آن دیسک را در درایوش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لغت           یکی لیست از روی دیسکت او  گرفت

در آن دیسک دیدش یک فایل بود        بزد اینتر آنجا و اجرا نمود

کز ان یک دم و شد همان دم عیان       یکی فیلم و موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد هنگ       که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره ریسک نمود            همی کرد هنگ و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد                   ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود             بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش          وز آن دیسک و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش         یکی دیسک بوتیبل آورد پیش

یکی برنامه اندر آن دیسک بود          برآورد آنرا و اجرا نمود

 به ناگه یکی رمز ویروس یافت           پی کشف امضای ایشان شتافت

چو ویروس را نیک بشناختند            مر از بوت سکتور برانداختند

به خاک اندر افکند ویروس را              تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش          که این بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خریت مکن                     ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم گفت رستم به پروردگار            نگیرد دگر دیسک از اسفندیار

تنهایی خدا...

هر گاه تنهاییت را به فریاد درونت میسپاری و مرا میخوانی تا یاریت کنم ؛ هر گاه صدای خاموش خدایای قلبت را به سوی درگاهم روانه میسازی ،  فرشته های من به رویا میسپارند خواهش یک لحظه فریاد تو را ؛ که ایکاش میتوانستند دمی نیایشت را به تجربه در آورند .
از چه غمگینی ؟ دل سپرده بودنت را تاب نمی آوری ؟ می هراسی ؟ به آغوشم بسپار هراست را ؛ تا تو را با خود به مزرعه خلقت ببرم و داستان عاشق شدنم را برایت زمزمه کنم .
و من آفرینش را دیدم. خلق همه هستی را . دیدم خداوند به ذوق نشسته است این آفرینش را و همه کائنات را به پایمان به سجده عشق در آورده است . دیدم اما شیطان سجده نکرد و خداوند بر سر اینکه میتواند ما را عاشق خودش کند ؛ با او مدارا میکند انقدر که همان اندازه به او قدرت میدهد ؛ درست مثل خودش .
من خداوند را میبینم پشت پنجره تنهاییش منتظر دستان بی تردید ماست تا به لبخندی دلرباییش را درک کنیم و پنجره را به سوی نگاه بی انتهای خواستنش بگشاییم  . من دیدم اما آدمها پر از غرورند و یکی یکی پنجره ها را می بندند.
دیدم که او عاشقانه عشق میورزید و هر آینه به ما مشتاق بود و مشتاق تر.
دیدم که ما تکثیر شدیم ، میلیونها سلول و هر کس در پی خود .
خداوند زمزمه کرد من بر تک تک شما همان گونه عاشقم که دیگریتان را .
ببین که هر کس به سویی میرود ؛ یکی در عشق خودش می ماند تا لحظه مرگ. یکی اسیر دنیا و ظواهرش گشته و دیگری در عشق دیگری ، و تو آیا دیده ای که هر لحظه که بخواهید مرا ، نباشم ؟ دیده ای تلافی کنم یاد نیاوردنتان را ؟
این همه خلقت و این همه تنهایی من ؟
از چه غمگینی ؟
من برای درک معنای عظیم عشق درس اضافه ای بر تو مشق کردم و تو جسور بودی و خواستی که این درس اضافه را به تجربه بسپاری . به یاد داشته باش عاشق تنها به عشق ورزیدن است که عاشق میماند نه به انتظار پاسخ معشوق .
معشوقان من شاید همۀ عمرشان مرا به یاد نیاوردند و بگذارند درپشت درهای بسته نخواستنشان بمانم . ... 
دیدم خدا چه عاشقانه ، چه بزرگوارانه تنهاست .

فقط دانشجویان می فهمند!!!

قانون پایستگی واحد :واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

تقلب چیست؟یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد نوع خاصي از  هلو برو تو گلو

شب امتحان شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند شب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو

دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو

خانواده دانشجویان : بینوایان

انتخاب درس افتاده : زخم کهنه

اولین امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبین امتحان : سایه عقاب

تقلب : عملیات سری

روز دریافت کارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بایکوت

اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد

آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.)

رئیس دانشگاه : مرد نامرئی

استاد راهنما : گمشده

دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده

سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ

کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي)

اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای

التماس برای نمره : اشک کوسه

سوار شدن به اتوبوس : یورش

ترم آخر : بوی خوش زندگی

تسویه حساب : خط پایان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت

من شاه شطرنجم...

گيرم که باخته ام !!! اما کسي جرات ندارد به من دست بزند يا از صفحه بازي
بيرونم بيندازد، شوخي نيست من شاه شطرنجم !!!
تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم...
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم...
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش
را هم نمي تواني بکني ...
لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ، هرگز نمي فهمد با هر کسي
رقابت نمي کنم...
زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي
زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ! من زانو نمي
زنم...
درگير من نشو، همـدم نميشوم


صندلی سرد2

شقایق عزیزی

صندلی داغ3

سحر زینعلی

امتحانات!!!


دوستان دیگه چیزی به امتحانات نمونده!!!
این روش رو هم به خاطر داشته باشین!!!
 

فرق مدیران در ایران و اروپا!!!

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می‌دهند
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود
اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترين‌هاي کشور است
اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود
اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد
اروپا: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند
ایران: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کار می‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند
اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند 
اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند
اروپا: همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند
اروپا: مديران انسان‌هاي وقت شناس و شيک پوشي هستند
ايران: چيزي که مهم نيست وقت و ظاهر اجتماعي مدير است و هر چه قيافه آشوب‌تر، بهتر
اروپا: مدير متشخص‌ترين و مودب ترين فرد سازمان است
ايران: مدير گستاخ‌ترين فرد سازمان است
اروپا: اگر تخلفي از مديري گزارش شود پدر مدير در مي‌آيد
ايران: اگر تخلفي از مديري گزارش شود پدر گزارش دهنده در مي‌آيد
اروپا: مدير فعال‌ترين فرد سازمان است با مشغله فراوان
ايران: مدير کم کارترين فرد سازمان است با مشاغل فراوان
اروپا: مدير هميشه در محل کارش ديده مي‌شود
ايران: مدير اکثراً در ويلاهاي سازماني ديده مي‌شود
اروپا: اگر به مديري پيشنهاد طرحي بدهيد شما در سود آن طرح شريک هستيد و پاداش مي‌گيريد
ايران: اگر به مديري پيشنهاد طرح بدين شما را مسخره مي‌کنه ولي طرح را به نام خودش ثبت قانوني مي‌کنه
اروپا: مديران اول فکر مي‌کنند بعداً عمل مي‌کنند
ايران: مديران اول عمل مي‌کنند بعد فکر مي‌کنند
 حالا خودتون فکر کنيد ببينيد چند تا ديگه از اين ويژگي هاي مديران وطني را مي‌تونيد با مديران واقعي مقايسه كنيد



 

دیکشنری انگلیسی به اصفهانی

take: besoon
stand up: vakhiz
how much?: chaghaze
Did you take?: essedi
just now: jakh taze
what is wrong with you?: chedes
crow: ghelagh
fish: maa'y
collect: zaft
round: gombeli
ugly: akele
lizard: malmali
like this: hanchini
unacceptable: nekbeti
wood: choogh
chicken: choori

تشخیص هویت2...

حالا اگه راست می گید-تشخیص بدید صاحب این عکس کیه؟