می خواهید بدانید زندگی چقدر طول می کشد؟

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

آیا می دانستید؟

 آیا می دانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمی تواند هیچ صدایی از خود درآورد!

  آیا می دانستی که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از انسان است!
 آیا می دانستی که زهر مار کبری بیش تر برروی مراکز تنفسی اثر کرده و باعث خفگی صید می‌شود!
   آیا می دانستی که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰بیت دارد!
  آیا می دانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم می تواند ببیند!
آیا می دانستی که روباه ها همه چیز را خاكستری می بینند!
آیامی دانستی که اسب ها در مقابل گاز اشك آور مصون اند!
آیا می دانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌كند و نوزادش از فاصله ۱۸۰سانتی متری به زمین میفتد!
آیامی دانستی که ۱۳۰۰كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد!
آیا می دانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی میماند

برای طالبان علم

یک سنگ کلیه 9میلی متری

سنگ کلیه

بیماری است که باعث درد در پهلوی سمت چپ یا راست بدن می‌شود.

سنگ دستگاه ادراری یکی از ناراحت کننده‌ترین بیماری‌ها است. اغلب بیماران مبتلا به سنگهای کلیه معمولاً در سالهای اولیه بلوغ مراجعه می کنند و حد اکثر شیوع سنی آن در حدود 28 سالگی است. یک قله دیگر در 55 سالگی وجود دارد که تقریباً مختص به سنگهای عفونی در خانمها است. بطور کلی سنگهای کلیه در مردان 4 برابر زنان است ولی اگر تنها سنگهای عفونی را در نظر داشته باشیم نست مرد به زن 2 به 3 است.[۱] انواع مختلف سنگ ادراری وجود دارد ولی اغلب سنگها از جنس کربنات کلسیم هستند. سایر انواع : استروایت یا عفونی، اگزالاتی ، سیستئینی، اسیداوریکی . سنگ‌ها در لگنچه، میزنای، مثانه و در پیشابراه دیده می‌شوند. رژیم غنی از کلسیم - سدیم - پروتئین و همچنین عدم تحرک افراد مبتلا به هیپر کلسیوی نوع دو - افراد مبتلا به بیماری‌های گوارشی مثل التهاب روده یا ایلئوستومی، سابقه ابتلا به عفونت ادراری و بیماری‌های متابولیک، نقرس، عدم تحرک در ابتلا به سنگ نقش دارند.

تاریخچه

اولین گزارش های سنگ ادراری شاید مربوط به سنگ هایی باشد که بین اسکلت یک مصری که در 4800 سال قبل از میلاد مسیح می زیسته باشد. همین طور جراحی هایی که برای سنگ ادراری انجام شده اند نیز جزو اولین اعمال جراحی محسوب می شوند.

علایم سنگ

درد حاد اغلب ناشی از گیرکردن سنگ در مجاری ادراری است وگرنه خود سنگ اغلب علامتی ندارد. انسداد، عفونت، خیز درد شدید در منطقه دنده‌ای مهره‌ای، تهوع، استفراغ و اسهال است. درد بسیار شدید و شبیه به درد زایمان است، هماچوری یا خون ادراری در این افراد دیده می‌شود.

هدف فوری درمان درد و هدف طولانی جلوگیری از تخریب نفرون است. نفرون نام واحدهای ساختاری کلیه است که لوله پیچیده‌ای متشکل از یک لایه بافت پوششی است و در یک انتها بسته و در انتهای دیگر به درون لگنچه باز می‌شود. سنگ کلیه می‌تواند کشنده باشد.

درمان

حمام یا بخار آب گرم و مصرف مایعات در صورت عدم منع مفید است. بیماران باید رژیم غذایی را رعایت کنند و در طول روز هر یک الی دو ساعت آب بنوشند، از فعالیت زیاد بپرهیزند، با مشاهده اولین عفونت ادراری به پزشک مراجعه کنند، هر چند وقت یک بار آزمایش ادرار انجام دهندو مراقب افزایش میزان اوره و کراتیین و نیتروژن اوره خون خود باشند.

در صورتی که سنگ بزرگ‌تر از یک سانتیمتر باشد از عمل جراحی استفاده می‌کنند. برای درمان از لیزر، ESWL، TUL ، سیستوسکوپی، نفرولیتوتومی و کمولیز استفاده می‌کنند.

هنگام ایجاد درد حاد (اغلب ناشی از گیرکردن سنگ در مجاری) مسکن‌های مخدر و غیراستروئیدی مفید هستند. معمولاً در چنین مواقعی اساس درمان انتظار برای دفع سنگ از طریق جریان ادرار است.

آخرین دفعه!!!

از روز شنبه مورخ ۳/۱۰/۹۰ نظراتی که با اسامی نظیر :هم کلاسی-اون یکی دایی-این یکی دایی-کبری ۱۱-۱۱۸-۱۱۹-۱۲۵-۱۱۰-خاله شادونه و... داده شود چه خوب چه بد در هر قسمتی که این نظرات داده شود حذذذذف خواهد شد-از دوستان خواهش می کنم با اسم خودتون فقط خودتون نظر بگذارید-در پست هایی که نظرات بدون تایید ثبت می شوند بعد از بررسی حذف خواهد شد.ممنون

انواع دویدن...

آخر پاییز شد...

 
 

 
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
امشب موقع خواب ،
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم
 
یلداتون مبارک

سرویس مدرسه!!!

 

اينهم از سرويس مدرسه براي
كودكان در محله پهار گنج شهر دهلي نو در هند. در عوض فكر نمي كنم
هزينه اش مانند ساير سرويس هاي مدرسه اشك والدين را در آورد!



 

اولین و آخرین آدمی که بخوام جلوش زانو بزنم
.
.
.
فرزندم خواهد بود!
اون هم برای بستن بند کفشاش ...

تشخیص هویت...

 

حالا بگید این عکس کدام یکی از بچه های کلاسه؟

درد و دل



قانون جنگل تا کی پس شهامتتون کجا رفته

از دوستانو همکلاسیهای عزیز خواهش می کنم اگر میخواهید این وبلاگ پر رونق باشه و ادامه پیدا کنه با اسم خودتون پیام بگذارید اینطوری باعث میشه پیامها سنجیده تر باشه.


ادامه نوشته

صندلی سرد...

این هفته آقای سیامک برناپور انتخاب شد.لطفا با اسم خود نظر بدید و بی احترامی هم نشود.ممنون

گفت و گو با خدا...

Interview with god
گفتگو با خدا
 
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
 
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
 
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 
God smiled
خدا لبخند زد
 
My time is eternity
وقت من ابدی است 
 
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 
Go answered …
خدا پاسخ داد …
 
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  
 
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 
 
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 
 
And then I asked …
بعد پرسیدم …
 
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 
 
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
 
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 
Always
همیشه

بدون شرح...

دوست دارید این وسیله را داشته باشید؟

صندلی سرد...

با در خواست دوستان این قسمت رو اضافه کردم.توی این قسمت از شخص مورد نظر سوال نمی کنیم بلکه فقط نظرمونو در موردش می دیم.توی این قسمت هم باید با اسم خودتون نظر بدید در غیر اینصورت نظر حذف می شود.منتظر اولین نفر برای شرکت در این قسمت هستیم.

طعم هدیه...

روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد 
 
 مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد

 پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد 

جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت
 
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد
 
.شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است
 
:ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید
 
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
 
: استاد در جواب گفت
 
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم 

این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد

فاصله

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

صندلی داغ2

این هفته به دلیل عدم تمایل خانم ها برای نشستن روی صندلی قرار بر این شد که یکی از پسر ها بر روی صندلی بنشیند-این بار نوبت پوریا امیدی -درخواست دارم تمامی دوستان با اسم خود نظر بدن چون با شرمندگی تمام اگر نظری با اسم خودتون نبود-اون نظر بدون اینکه خونده بشه حذف خواهد شد-بعدا گله نکنید چرا تایید نشده.ممنون

......جرقه....

در این قسمت، در مورد موضوعی که مطرح میشه. اولین چیزی که تو ذهنتون جرقه میزنه  رو در یه کلمه یا دو کلمه بگید(این موضوع ها شامل همه چی میشه.)

دومین موضوع:  ....آینده......

زندگی...

زندگی...انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی چون گل سرخی است...پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم...

عطر و برگ و گل و خار  -  هرسه همسایه ی دیوار به دیوار همند

خدا...

به مــــــــــــــــادر گفتــــــــــــــــــــــــم آخــــــــــــــــر این خــــــــــــــــــــــدا کیست؟

کــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــم در خانه مـــــــــــــــــا هست و هـــم نیست

تـــــــو گفتــــــــــــی مهربانتــــــــــــــــــــر از خــــــــدا نیست

دمــــــــــــی از بندگان خـــــــــــــود جــــــــــدا نیست

چــــــــــرا هرگز نمــــــــی آید به خوابـــــــم

چرا هرگز نمــــــی گوید جوابــــــــــــم

نماز صبحگاهت را شنیـــــــــــــــدم

ترا دیــــــــدم خدایت را ندیــــــــــــــــدم

به من آهسته مــــــــــــــــــادر گفت: فرزند

                            خـــــدا را در دل خود جــــــــوی یک چنــــــــــــــد                          

خـــــــدا در بــــــــــــــوی و رنگ گل نهــــــــــــــــان است

بهــــــــار و بـــــــــــــاغ و گـــــــــل از او نشـــــــــــــــــــــــــــــــان است

خــــــــــــــدا در پاکــــــــــــــــــــــــی و نیکـــــــــــــــــــــــــــی است فرزنـــــــــــــــــــــــد

بــــــــــــــــــــــــــــــــود در روشنائیهــــــــــــــــا خداونــــــــــــــــــد

به هــــــــــــر کاری دل خود با خـــــــــــــــــدا دار

دل کس را ز بی  مهری میــــــــــــآزار