کلاس درس

آشنایی با برخی واژه های ایرانی

عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می شود.

بیمه عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال: فیلمی ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه های دزدی را به شما آموزش می دهد.

تلفن همراه: وسیله ای سه کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

گرانی: کلمه یی است زاده ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

آثار باستانی: خرابه هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته اند.

خودپرداز: دستگاهی ست که همیشه ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

اداره: محلی که شما بعد از تنش ها و جدل های منزل در آنجا استراحت می کنید.

مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته اند او را دستگیر کنند.

تورم: عددی بی خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو: سونای بخار متحرک!

شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی گری مایلی کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو: دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت ترین فحش های باناموسی و بدون آن!

رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است.

شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه های نیمه تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه ی مردم.

سطل آشغال: وسیله یی ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

حراج: اصطلاحی ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند.

و غیره (و ...): نشانه ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می کنید، می دانید.



صندلی داغ 5

 

یونس حاتمی

صندلی سرد4

 

حمید رضا مشهدی کاظمی

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

پاسخ نهایی روانشناسی

 

dd M

 

پاسخ به پرسش های روانشناسی:

 

1- اسناد موقعیتی یا بیرونی که عامل بیرونی مثل تهدید سبب بروز رفتار.

 

2- در مواردی که نوزاد قبل از سه سالگی آزمودنی به دنیا آمده بود،آزمودنی نمی توانست چیزی درباره ی تولد او به یاد بیاورد.اما اگر تولد نوزاد پس از سه سالگی آزمودنی روی داده بود،احتمال یاد آوری آن به نسبت سن آزمودنی در زمان آن رویداد،افزایش می یافت.این نتایج نشانگر یادزدودگی تقریبا کامل در سه سال اول زندگی است.

 

3- روانی – اجتماعی

 

4- پژوهشگران بر این نکته تکیه میکنند که پیوستگی و ناپیوستگی خلق و خو تابع تعامل بین ژنوتیپ (خصوصیات ارثی) کودک و محیط است. بویژه،انها معتقدند که کلید رشد سالم ،هماهنگی مناسب بین خلق و خوی کودک و محیط خانواده است. مثلا وقتی والدین کودک (دشوار) برای او زندگی خانوادگی شاد و با ثباتی فراهم اورند،رفتار های منفی و مشکل زای کودک به موازات افزایش سن کاهش می یابد.  

 

5- پژوهشگران در تلاش برای توجیه تفاوت های کودکان در زمینه دلبستگی بیشتر توجه خود را معطوف مراقب اصلی کودک کرده اند که معمولا مادر است.یافته های عمده ی آنها این بود که پاسخ دهی حساس مراقب به نیازهای شیرخوار دلبستگی ایمن را بوجود می آورد.(مثال: مادران شیرخواران دلبسته ایمن در برابر گریه کودک غالبا به سرعت واکنش نشان می دهند و وقتی او را بغل می کنند رفتاری محبت آمیز دارند.در واقع پاسخ های خود را با نیازهای کودک وفق می دهند.اما مادران شیرخواران دلبسته نا ایمن طبق نیازها یا حالات خلقی خود و نه بر مبنای علائم دریافتی از کودک پاسخ می دهند).برخی از پژوهشگران توجه خود را معطوف خلق و خوی فطری کودک نیز کرده اند.(برای مثال: خلق و خویی که بعضی از شیرخواران را در گروه ملایم قرار قرار می دهند.شاید در عین حال سبب شود آن ها به میزان بیشتری از دلبستگی ایمن برخوردار شوند).

 

6- ادراک پریشی چهره نا توتانی در بازشناسی چهره است ولی مبتلا توانایی تشخیص حالت هیجانی فرد دیگری را دارد وناشی از آسیب وارد شده به قشر مغز در ناحیه ی آهیانه و پس سری است.

7- شاید علت به خاطر نیاوردن خاطرات چند سال آغازین زندگی این باشد که در سال های نخست،تغییر عمده ای در نحوه سازماندهی تجربه ها در حافظه روی می دهد.این گونه تغییرات در حوالی سه سالگی ممکن است بارز تر شود زیرا در این سن توانایی های زبانی افزایش چشمگیری پیدا می کند و زبان ابزار تازه یی برای سازماندهی خاطرات در اختیار آدمی میگذارد.

 

8- رویکرد روانکاوی

 

9- نوزادان از دقت بینایی کمی برخوردارند،بسیار نزدیک بین هستند و توتنایی آنها در تغییر نقطه تمرکز چشم محدود است.با اینهمه،دید کودکان در دوسالگی به خوبی دید بزرگسالان می شود.نوزادان به رغم نارسایی بینایی،وقت زیادی را فعالانه صرف نگاه کردن به اطراف خود می کنند.

 

10- نوزادان در برابر صدای بلند یکه می خورند،و علاوه بر این سرشان را به سوی منبع صدا برمیگردانند.

 برای دریافت کامل پاسخ ها به ادامه مطلب بروید.ممنون

ادامه نوشته

روزهای کودکی

روزهای کودکی آسمان صافی داشت

خیال می کردم چشمهایم را که ببندم

شب زودتر می رسد

خیال می کردم حوض خانه مان خیلی گود است

خیال می کردم چلچراغ را از آسمان آویخته اند

خیال می کردم خانه ما خیلی بزرگ است

پدر همه چیز را می داند

مدیر مدرسه همه کاره دنیاست

خدا شبیه پدربزرگ است

وبهشت، مثل حیاط سبز همسایه است

 که در آهنی دارد

حالا ابرها را به عقد دائم آسمان درآورده اند

تا ما کودکی را فراموش کنیم

و من دیگر می دانم

نور به چشمهای ما دروغ گفته است

آب حو ض تا زیر زانوی من هم نمی رسد

چلچراغ همین نزدیکی ها ست

خانه های بزرگ همیشه آن طرف شهر بوده اند

پدر گاهی سوال می کند

مدیر مدرسه حقوق می گیرد

خدا شبیه هیچ کس نیست

وکسی آمده است

خانه همسایه رابه قیمت خوبی بخرد...

اطلاعیه درسی

سلام دوستان-برای انتخاب واحد به سایت دانشکده برید و بعد در قسمت دروس ترم بعد-درس ها و کدهاشون رو یادداشت کنید و بعد به قسمت سیستم آموزشی سما در قسمت چپ سایت دانشکده برید و در قسمت انخاب واحد - کد درس ها رو همراه با گروهشون وارد کرده و دکمه ی اضافه کردن به لیست رو بزنید-درس زبان اختصاصی - ۲ کلاس ۲۰نفره می باشد-کد هر دو درس ۲۲۳۳۶۰ می باشد ولی دو گروه به شماره ی ۱ و ۲ دارد-تا اول بهمن فرصت دارید.کارتتون رو همراه با برگه ی انتخاب واحد که موقع ثبت نام دریافت کردید به دانشکده ببرید و کارتتون رو مهر کنید.ممنون

به به چه نمازی!!!

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده ی زر دوز که محرابِ دعا نیست
 
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
 
 
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 
 
از شدت اخلاص من عالَم شده حیران
 
 
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 
 
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
 
 
 
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
 
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
 
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
 
 
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
 
 
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

تشخیص هویت4

اطلاعیه درسی

فردا یکشنبه مورخ ۱۸/۱۰/۹۰ ساعت ۱۲-۸ درس تجهیزات و ۵-۱ درس تکنولوژی جراحی داریم.

همچنین ۵شنبه مورخ ۲۲/۱۰/۹۰ ساعت ۱۲-۸ درس آناتومی داریم.

جبرانی درس اندیشه اسلامی را نیز به اطلاع خواهم رساند.

درس آناتومی و تکنولوژی (این هفته تمام خواهد شد.)

ممنون

تشخیص هویت3

 

صندلی داغ4

 

مهدیه امین سرشت

صندلی سرد3

 

 

زهرا رضایی

اصولا منطق چیست؟؟؟

معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد
می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است

فرق پسرها و دخترها...

تقدیم به بهترین دوستانم...

یادداشتی خیلی کوتاه برای بهترین دوستانم:
من باور دارم ... 
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست. 
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ... 
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ... 
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
                             من باور دارم ... 
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ... 
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ... 
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ... 
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ... 
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم ... 
            که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
                            حق دارم که عصبانى باشم
                                امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد
                                                         که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ... 
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
من باور دارم ... 
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ... 
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ... 
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ... 
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ... 
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ... 
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ... 
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ... 
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست 
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»
من باور دارم...
کسی رو که الان دارم در تمام دنیا بی نظیراست.(3)

فقط دانشجویان می فهمند!!!

قانون پایستگی واحد :واحد ها نه از بین میروند و نه پاس میشوند بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال میابند !

تقلب چیست؟یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد نوع خاصي از  هلو برو تو گلو

شب امتحان شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند شب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو

دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو

خانواده دانشجویان : بینوایان

انتخاب درس افتاده : زخم کهنه

اولین امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبین امتحان : سایه عقاب

تقلب : عملیات سری

روز دریافت کارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بایکوت

اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد

آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.)

رئیس دانشگاه : مرد نامرئی

استاد راهنما : گمشده

دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده

سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ

کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي)

اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای

التماس برای نمره : اشک کوسه

سوار شدن به اتوبوس : یورش

ترم آخر : بوی خوش زندگی

تسویه حساب : خط پایان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت

من شاه شطرنجم...

گيرم که باخته ام !!! اما کسي جرات ندارد به من دست بزند يا از صفحه بازي
بيرونم بيندازد، شوخي نيست من شاه شطرنجم !!!
تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم...
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم...
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش
را هم نمي تواني بکني ...
لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ، هرگز نمي فهمد با هر کسي
رقابت نمي کنم...
زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي
زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ! من زانو نمي
زنم...
درگير من نشو، همـدم نميشوم


صندلی سرد2

شقایق عزیزی

صندلی داغ3

سحر زینعلی

امتحانات!!!


دوستان دیگه چیزی به امتحانات نمونده!!!
این روش رو هم به خاطر داشته باشین!!!
 

فرق مدیران در ایران و اروپا!!!

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می‌شود
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می‌دهند
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا می‌شود
اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترين‌هاي کشور است
اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود
اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد
اروپا: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند
ایران: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کار می‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند
اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند 
اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند
اروپا: همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسان‌های ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت می‌کند
اروپا: مديران انسان‌هاي وقت شناس و شيک پوشي هستند
ايران: چيزي که مهم نيست وقت و ظاهر اجتماعي مدير است و هر چه قيافه آشوب‌تر، بهتر
اروپا: مدير متشخص‌ترين و مودب ترين فرد سازمان است
ايران: مدير گستاخ‌ترين فرد سازمان است
اروپا: اگر تخلفي از مديري گزارش شود پدر مدير در مي‌آيد
ايران: اگر تخلفي از مديري گزارش شود پدر گزارش دهنده در مي‌آيد
اروپا: مدير فعال‌ترين فرد سازمان است با مشغله فراوان
ايران: مدير کم کارترين فرد سازمان است با مشاغل فراوان
اروپا: مدير هميشه در محل کارش ديده مي‌شود
ايران: مدير اکثراً در ويلاهاي سازماني ديده مي‌شود
اروپا: اگر به مديري پيشنهاد طرحي بدهيد شما در سود آن طرح شريک هستيد و پاداش مي‌گيريد
ايران: اگر به مديري پيشنهاد طرح بدين شما را مسخره مي‌کنه ولي طرح را به نام خودش ثبت قانوني مي‌کنه
اروپا: مديران اول فکر مي‌کنند بعداً عمل مي‌کنند
ايران: مديران اول عمل مي‌کنند بعد فکر مي‌کنند
 حالا خودتون فکر کنيد ببينيد چند تا ديگه از اين ويژگي هاي مديران وطني را مي‌تونيد با مديران واقعي مقايسه كنيد



 

دیکشنری انگلیسی به اصفهانی

take: besoon
stand up: vakhiz
how much?: chaghaze
Did you take?: essedi
just now: jakh taze
what is wrong with you?: chedes
crow: ghelagh
fish: maa'y
collect: zaft
round: gombeli
ugly: akele
lizard: malmali
like this: hanchini
unacceptable: nekbeti
wood: choogh
chicken: choori

تشخیص هویت2...

حالا اگه راست می گید-تشخیص بدید صاحب این عکس کیه؟

می خواهید بدانید زندگی چقدر طول می کشد؟

خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.
اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشد.
این مدت کم ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو دارد؟
بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگر استفاده کنیم؟؟
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

آیا می دانستید؟

 آیا می دانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمی تواند هیچ صدایی از خود درآورد!

  آیا می دانستی که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از انسان است!
 آیا می دانستی که زهر مار کبری بیش تر برروی مراکز تنفسی اثر کرده و باعث خفگی صید می‌شود!
   آیا می دانستی که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰بیت دارد!
  آیا می دانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم می تواند ببیند!
آیا می دانستی که روباه ها همه چیز را خاكستری می بینند!
آیامی دانستی که اسب ها در مقابل گاز اشك آور مصون اند!
آیا می دانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌كند و نوزادش از فاصله ۱۸۰سانتی متری به زمین میفتد!
آیامی دانستی که ۱۳۰۰كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد!
آیا می دانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی میماند

آخرین دفعه!!!

از روز شنبه مورخ ۳/۱۰/۹۰ نظراتی که با اسامی نظیر :هم کلاسی-اون یکی دایی-این یکی دایی-کبری ۱۱-۱۱۸-۱۱۹-۱۲۵-۱۱۰-خاله شادونه و... داده شود چه خوب چه بد در هر قسمتی که این نظرات داده شود حذذذذف خواهد شد-از دوستان خواهش می کنم با اسم خودتون فقط خودتون نظر بگذارید-در پست هایی که نظرات بدون تایید ثبت می شوند بعد از بررسی حذف خواهد شد.ممنون

انواع دویدن...

آخر پاییز شد...

 
 

 
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
امشب موقع خواب ،
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
... بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم
 
یلداتون مبارک

سرویس مدرسه!!!

 

اينهم از سرويس مدرسه براي
كودكان در محله پهار گنج شهر دهلي نو در هند. در عوض فكر نمي كنم
هزينه اش مانند ساير سرويس هاي مدرسه اشك والدين را در آورد!



 

اولین و آخرین آدمی که بخوام جلوش زانو بزنم
.
.
.
فرزندم خواهد بود!
اون هم برای بستن بند کفشاش ...

تشخیص هویت...

 

حالا بگید این عکس کدام یکی از بچه های کلاسه؟

صندلی سرد...

این هفته آقای سیامک برناپور انتخاب شد.لطفا با اسم خود نظر بدید و بی احترامی هم نشود.ممنون

گفت و گو با خدا...

Interview with god
گفتگو با خدا
 
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
 
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
 
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 
God smiled
خدا لبخند زد
 
My time is eternity
وقت من ابدی است 
 
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 
Go answered …
خدا پاسخ داد …
 
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  
 
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 
 
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 
 
And then I asked …
بعد پرسیدم …
 
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 
 
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
 
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 
Always
همیشه

صندلی سرد...

با در خواست دوستان این قسمت رو اضافه کردم.توی این قسمت از شخص مورد نظر سوال نمی کنیم بلکه فقط نظرمونو در موردش می دیم.توی این قسمت هم باید با اسم خودتون نظر بدید در غیر اینصورت نظر حذف می شود.منتظر اولین نفر برای شرکت در این قسمت هستیم.

طعم هدیه...

روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید

آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد 
 
 مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد

 پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد 

جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت
 
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد
 
.شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است
 
:ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید
 
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
 
: استاد در جواب گفت
 
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم 

این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد

فاصله

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

صندلی داغ2

این هفته به دلیل عدم تمایل خانم ها برای نشستن روی صندلی قرار بر این شد که یکی از پسر ها بر روی صندلی بنشیند-این بار نوبت پوریا امیدی -درخواست دارم تمامی دوستان با اسم خود نظر بدن چون با شرمندگی تمام اگر نظری با اسم خودتون نبود-اون نظر بدون اینکه خونده بشه حذف خواهد شد-بعدا گله نکنید چرا تایید نشده.ممنون

زندگی...

زندگی...انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست

زندگی چون گل سرخی است...پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم...

عطر و برگ و گل و خار  -  هرسه همسایه ی دیوار به دیوار همند